خرید بک لینک
امسال خروس جنگی شوم یا روستایی فرقی نمی کند به وقت خواهم خواند و هر گاه خروس قندی رویا کام شعر هایم را به وقت شاعرانگی شیرین کرد بسان خروس باد نما در ابر ها نقشه ی قصری خیالی را می کشم برای تو و به وقت عاشقی هم ..... کاری به کار خروس بی محلی که می گوید: کبکم خروس می خواند هم، ندارم . برچسبها: خیال, رویا, شاعرانگی, خروس

برچسب: خروس,قندی,رویا, نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:55

ریسمان نامریی زندگی چه محکم با روزهای تکراری گره خورده روزهایی که ...... تیکُ.... تاکِ ساعتش گاهی به وقت دلتنگی کوک می شودُ.... گاهی به ریتم سنگین تنهایی هر از چندگاهی هم، پا به پای بهانه ای کوچک بیقراری می کندُ.... وقت هایی هم لابلای نگاه و لالایی یکنواخت تیک ،تاک ساعتش، با چشمان باز خوابمان می کندُ... با وجود جفت بودن کفش هایمان برای رفتن، راه رفته را بی بازگشت ، می گذارد. اگر هم قسمت شدُ....تیکُ....تاکش زنگ شادی نواختُ .... از بین لحظه ها ؛دل خوشی ؛ سُر خورد در آغوشمان در حالیکه باید دودستی آن را نگهداریم تمام مشق های نوشته و نا نوشته امان را هم باید خوش خط بنویسیم که، نکند تاک به ت

برچسب: تیکتاک, نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:55

این من ،این خسته تن با اینکه می داند قصه اش به آخر نرسیدهُ...آن روی سکه هم لبخند خدا پیداست، با این وجود هر روز که می گذرد.... بی آنکه دون کیشوت وار با عقربه های دَوّارِ سال شمار ، بجنگد. در قاب لحظه ها پرچم سپید می آویزدُ.... بی آنکه چوب خط هایِ نشسته بر کاغذ تنش را شماره کند، سبک تراز قبل ، نه به دیدار آینه می رود، نه به گامهای پشت سرش گوش می دهد نه کوچه های بی بن بست باران زده مستش می کندُ..... نه تعقیب و گریز افسوسُ...ایکاشها آزارش می دهد. نه زنجیر نا پیدایِ باید باشد و نیست به اسارت می کشاندشُ... نه پا به پا کردن، بهانه های جور واجور وسوسه اش می کند، کومه ی آرزوها را دق الباب

برچسب: سلامتی,روزگار,کوچ,تنهایی, نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:55

بهار آمد و رفتُ....باز تیر رها شده از چله ، تنهایی تنها تر شده ام را نشانه رفتُ... شبِ انتظار بی آنکه قدری حاجت روا شده باشد در صبحِ نگاه تو رهایم کرد ، میانِ خواب و بیداری ساعتِ ناکوکِ زمانه آنجا که ..... امیدم می کوشد به احترام لحظه ی حال ، سر پا بایستدُ..... رویایم میان سنگینیِ روزمرگی های ِکسالت آور ، روی مرزِ باریک بین خیال و واقعیت ،خستگی دَر می کندُ... دلم ، خوابِ کومه ای کاهگلی، پشتِ ابری باران زا را می بیندُ... عقلم ،برای خانه ای پشتِ یکِ حال خوش ،نقشه می کشدُ.... شاعرانگی ام ،برای یافتن ریتمی دل انگیز بین واژه ها ،مدتها جان می کندُ.... عاقبت خشکیده ِ اشکِ قلم اش می شود «دلم شوق

برچسب: شوق,شور,کمی,مهر,دروغ, نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:55

حضرت امیر (ع )" می فرماید :اگر آنچه که باید نیستیچه فرقی می کندکه کیستی...حالا چه فرقی میکندمن کیستمفقط کافیست بدانیدر همین حوالیحوا صدایم زدُ ...سیب های چیده را بر دامانم ریختُیک عمر سرگردانم کرددر پی یافتنِ......آدموحالاتمام یادداشتهایم راحرف به حرفدلم دیکته می کند و .....گلاب می نویسدبه امید اینکهخوشبو باشد وآرامبخش*********روزینوشتم "اینجا مهم نیست کجاست، بی تو همه جا دور دست است "نمی دانستم دستهایی می آیندُ..دستِ دور دستهای نوشتارم را قلم می گیرندُآنوقت جمله ای نو می سازند از آن تا بگویند :دستی داریم در نویسندگی..از تو چه پنهاناین بلا برسر بسیار ازیادداشتهایی که برای تو نوشته هم آمدهولی

برچسب: عید,فطر,مبارک, نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:55

مثل کاغذی ،نازک شده دلم نه می شود با آن فرفره ساختُ.... گرفت در مسیر هر چه بادا باد نه موشکی ،برای گریز از هوایِ بی کسی نه قایقی ،برای فرار از بَحرُ تنهایی نه یکی از آن هزار درنای سفید ،برای رسیدن به آرزوهای کودکی نه تاب نوشتنهایِ دروغ را دارد ، نه به رنگارنگ ، نقشهای زمانه تن می دهد ، فقط تا می خوردُ.... تا می خوردُ.... تا ... و دیر یا زود، بر آن جز خط و خطوطی از فراموشی چیزی باقی نمی ماند . پ.ن: هرچه را فراموش کنم تو را فراموش نخواهم کرد. برچسبها: خیال, انتظار, تنهایی, فراموشی, دل

برچسب: نازک,شدم,دل,ازک, نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:55

خاکستر بجا مانده از تیکُ... تاک ساعت فراموشی در این نیمه شب هایِ خواب و بیداری جوهر خوبیست برای نگارش ، اما.. دخترک شاد درونم ، نه به آیینه ....نه به آب .....نه به رخسارِ زیبای ماهتاب که به انتظار قاب شده در سکوتم خیره می ماندُ.... هرشب به اختیار خود ،به آتش می کشد ، تمام خیال تو را به این بهانه که بیایی و بپرسی از حالش برچسبها: خیال, فراموشی, انتظار, شب, شاد

برچسب: آتش,اختیار, نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:55

زندگی هر روز جانم را می گیرد اما ... مرگ فقط یکبار ، آن هم در یک لحظهُ..... یک آن و تا قبل از آن دم و رفتن برای همیشه . .. ... بداهه نوازی قلبم را به فال نیک می گیرمُ... می گذارم، میان هزار و اندی خاطره ، خیال بُر بخوردُ.... زلف پریشانِ دلم ،در هوایت بال در آوردُ ....تمامِ دلم می خواهد هایم را ، به تو برساند. می گذارم عشق ، کُنج همین صبور نامه های گاه و بی گاه در کنار نامت شور بپا کند ُ...تکثیر شود . می گذارم ، دستهایِ خسته از نوشتنم بی توجه به گره ی کورِ دلتنگیُ..... نفسهایِ جا مانده ی پشتِ پنجره یِ انتظار ، خوابِ حبسِ سَر انگشتان نوازشت را ببینند . می گذارم ، غزل نگاهت در چشمانم ب

برچسب: قبل,اینکه,مرگ,فرا,بخواندم, نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:55

در غیبت پر سوال تو دزد بوسه هایم شده اند فنجان های تلخِ قهوه ی دلتنگی پ.ن:"غیبت پر سوال تو" وام گرفته از زیبا سروه ی استاد "سید علی صالحی" / نشانی سوم دزدی بوسه عجب دزدی خوش عاقبتی است....که اگر باز ستانند دو چندان گردد(صائب تبریزی) برچسبها: دلتنگی, تلخ, بوسه, سوال, غیبت

برچسب: سوال, نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:55

متن ترانه جاده می رقصد از گروه چار تار آنچه را می پرورانی پشت پیشانی بگو.......بی نقاب از چهره های بِکرِ پنهانی بگو ای کاش تنهایی نبود این در کنارم ماندنت...جاده میرقصد به ساز بی محابا راندنتباد و طوفانی که هم تصمیم کوچت میوزند...از تمام ردپاهاشان پشیمان میشوندمانده در خاطر شاخه ام لحن میوه چیدنت... مانده بر اندام پرواز من عطر پرکشیدنتای کاش تنهایی نبود این در کنارم ماندنت...جاده میرقصد به ساز بی محابا راندنتباد و طوفانی که هم تصمیم کوچت میوزند...از تمام ردپاهاشان پشیمان میشوند برچسبها: خیال, جاده, سفر, تنهایی, دلتنگی

برچسب: تنها,حروف,رفتن, نویسنده: سجاد میرزایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:55

صفحه بندی